آريا جون

يكشنبه-9/23 -17:37 -هفته 11 .

 امروز صبح برا ساعت 4 عصر نوبت سونو گرفتم حدد ساعتاي 3.5 بود كه با بابايي حركت كرديم وقتي رسيديم چند دقيقه منتظر نشستيم و بعد من رفتم داخل ، وقتي روي تخت دراز كشيدم اونقدر استرس داشتم كه آقاي دكتر فورا متوجه شد و بهم گفت اصلا نگران نباش بچه ات سالمه .بهش گفتم ميخوام نينيم رو ببينم اونم مانيتور به سمتم چرخوند و سر و دست وپاها هاي كوچولو نازتو بهم نشون داد و صداي قلبتو گوش دادم نمي دوني چه حس خوب و عجيبي داشتم ،حسي كه تا حالا نتونسته بودم تجربه اش كنم و يه عكس ناز هم از تو بهم داد و گفت كه ني ني خوشكلت 4/16 دنيا مياد ... از وقتي اومديم همش دارم به عكست نگاه مي كنم اما ازش سير نميشم ... ملوسكم بي صبرانه منتظرتم ... ...
23 آذر 1393

دوشنبه- 93/9/10 .

 فرشته كوچولوي مامان و بابا ، با اينكه هنوز نمي دونيم يه دخمل نازي يا پسمل شيطون اما دوست داريم برات يه اسم خيلي قشنگ كه هم ايراني و هم با معني باشه رو انتخاب كنيم ،با اسم هايي كه عمو علي و بقيه پيشنهاد دادن و چندتايي كه بابايي از اينترنت گرفت من و بابايي براي پسر : آريا،آرين، پارسا و ياشار و براي دختر : پريا ،دلسا،آيلين و آيسا در نظر گرفتيم  كه ما بيشتر آريا و پريا رو دوست داريم ...   ...
10 آذر 1393

جمعه-93/8/16 -11:43 .

 عزيز مامان امروز چند تا مدل پاپوش ديدم كه خيلي قشنگ بودن قراره برات ببافمشون اما چون هنوز جنسينتت نمي دونم چيه دوتا شو كه خيلي نازه و برا دختر و پسر فرقي نداره انتخاب كردم رنگاشم من و بابات انتخاب كرديم خدا كنه بعدا خوشت بياد ... ...
16 آبان 1393

پاپوش هاي آريا ...

 ملوسك ماماني اينم اون پاپوش هايي كه قرار بود برات ببافم ..     اينم مدل خرگوشيه فقط چشماش و گوشاش مونده كه تا شب آماده ميشه .     ...
12 آبان 1393

جمعه-93/8/9- 20:6-هفته 4 .

 امروز 6 محرم هست و من با خاله هانيه و عمه سيما رفتيم سالن زينبيه مراسم شيرخوارگان ، عزيزم تو امسال پيشم نيستي اما سال ديگه 3-2 ماهه هستي و منم مثل بقيه مامان ها برات لباس مي پوشم و ميارمت اينجا ....  ...
9 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آريا جون می باشد